تبليغاتX
جایی برای بودن - خوب یعنی خلوت من
 

ـ صبح حالم خوب بود،اینکه کسانی باشند که تو را بخاطر بیاورند،همیشه حس خوبی دارد! هوا بارانی بود...حالم خوب بود،حداقل بهتر از هرروز...! لبخندم تصنعی نبود! روزم متفاوت بود،با همه ی روزهای اخیر! تمام راه صدای "بزن باران" انرژی ام را مضاعف کرد.

همه ی روز خوب بود...خوب برای من یعنی پرخاطره! مثل تمام قدم زدنهایم با رفیقم روزهایی که هوا ابری بود! مثل بودن کنار پدرم در تمام راه برگشت و صدای خوردن قطره های باران به شیشه... برای من خوب یعنی خاطره ی سفرم به شهر همیشه بارانی...خوب یعنی خاطره...

هوا تاریک شد...ابری بود...تاریک بود...! گفتم دلم گرفته،مثل ابرهای آسمون....! گفت چشماش بارونیه!...خوب یعنی همین! یعنی یه حس مشترک با وجود ساعتها فاصله... یعنی هوای دلمون مثل هم باشه... خوب یعنی این!

شب چهارشنبه/ششم آبان/خوابگاه

 

ـ یک ماه گذشت، دقیقا یک ماه از تغییر همه ی زندگی ام گذشت! یک اتاق ۶ نفره! دو بار سرماخوردگی شدید در یک ماه،و به دوش کشیدن همه ی مسئولیتهایم! نمی دانم خوب است یا بد! تنها میدانم دلم برای خلوت خودم تنگ شده است!

شب دوشنبه/چهارم آبان/خوابگاه

 

+ به قلم مهسا در جمعه 8 آبان1388 |